حرام بودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حرام بودن . [ ح َ دَ ] (مص مرکب ) ممنوع بودن . محظور بودن . محرم بودن . منهی عنه بودن : راست خواهی نظر حرام بود برچنین روی و باز بر دگری . سعدی . بر آنکس بود زندگانی حرام که او را نماند پس از مرگ نام . امیرخسرو. ♦ حرامش باد ؛ بر او گوارا مباد (نفرین است ) : اگر نظر به دو عالم کند حرامش باد که از صفای درون با یکی نظر دارد. سعدی . نظر بروی تو انداختن حرامش باد که جز تو در همه عالم کسی دگر دارد. سعدی .