حرانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حرانی . [ ح َرْ را ] (اِخ ) سلمان بن سیف بن یحیی بن درهم، مکنی به ابوداود. از سعیدبن سرخ و یزیدبن هارون روایت کند. و گروهی از وی روایت کنند. در حران به روز شنبه نیمه ٔ شعبان ٢٩٦ هَ . ق . درگذشت . (سمعانی ).
حرانی . [ح َرْ را ] (اِخ ) سنان بن ثابت بن قرة پزشک حرانی، مکنی به ابوسعید. در ٣٣١ هَ . ق . در بغداد درگذشت . مسیحی بود و اسلام آورد. او راست : رساله ای برای ابن رایق .رساله ای برای ابوالحسن علی بن عیسی . رساله ای در اخبار نیاکان خودش . رساله ای در استواء. رساله ای برای بحکم . رساله ٔ تاریخ ملوک سریانی . رساله ٔ سهیل . شرح مذهب صابئی . رساله ای در فرق میان نویسنده و شاعر. رساله ای در تقسیم هفته بر کواکب . رساله ای در نجوم . کتاب التاجی در احوال عضدالدولة. (هدیة العارفین ج ١ ص ٤١٠).
حرانی . [ ح َرْ را ] (اِخ ) عبدالاحدبن محمدبن عبدالاحد حرانی، مکنی به ابوالمحاسن حنبلی . در حلب به سال ٨٠٣ هَ . ق . درگذشت . او راست : کافیةالقاری فی فنون المقاری در قراآت قرآن . (هدیة العارفین ج ١ ص ٤٩٣).