حران
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حران . [ ح ِ ] (ع مص ) حَرون شدن . حَرونی کردن ستور. (زوزنی ). توسنی کردن و بازایستادن از رفتن ستور ناکفته سُم . حُرون . توسنی .
حران . [ ح َرْ را ] (ع ص ) تشنه . عطشان . مرد تشنه . (مهذب الاسماء). ج، حِرار. ◄ سخت حَرون (اسپ و جز آن ). (معجم البلدان ).
حران . [ ح َرْ را ] (اِخ ) قریه ای است به غوطه ٔ دمشق .