حرا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حرا. [ ح َ ] (ع اِ) حَراة. ناحیه ٔ گشادگی میان سرای . گویند: نزلت ُ بحراه . ◄ بانگ مرغان و غوغای آنها و یا غوغای عام است . (منتهی الارب ). بانگ . (مهذب الاسماء). ◄ کنام آهوان . ◄ جای نهادن بیضه ٔ نعامه . ج، احراء. گویند: لاتطر حرانا؛ ای لاتقرب ما حولنا. ◄ (ص ) سزاوار: بالحرا ان یکون ذاک ؛ یعنی سزاوار است که آن باشد. و انه لحرا بکذا؛ ای خلیق . و آن را در زبان تازی تثنیه و جمع نباشد. (منتهی الارب ) : و هن حری ً ان لایثبن عطیة و انت حری ً بالنار حین تثیب . کسائی (از اقرب الموارد).
حرا. [ ح ُرْ را ] (اِخ ) نام جائی در بادیه ٔ کلب است . (معجم البلدان ).
حرا. [ ح َرْ را ] (اِخ ) ابن ابی کعب انصاری . نام یکی از اصحاب است . (قاموس الاعلام ترکی ).