حربگاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حربگاه . [ ح َ ] (اِ مرکب ) حرب جای . معرکة. میدان جنگ . مأزم . مأزق . (منتهی الارب ). معترک . (محمودبن عمر ربنجنی ). ملحمة. حربگه . رجوع به حرب جای شود : به حربگاهی کو تیغ برکشد ز نیام به صیدگاهی کو تیر برنهد به کمان . فرخی . پیش خردمند در این حربگاه بیخردان را همه تن عورت است . ناصرخسرو. و طاهر از حربگاه گریخته برفت . (مجمل التواریخ و القصص ). به حربگاه دو کار است دشمنانش را قفا نمودن یا تیغ بر قفا دیدن . سوزنی .