حرب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حرب . [ ح َ رِ ] (ع ص ) مردی حرب ؛ مردی بسیارجنگ . سخت خشمگین . شیری حرب ؛ شیری خشمناک . (منتهی الارب ). ج، حَرْبی ̍.
حرب . [ ح َ ] (اِخ )ابن عزالملک، ملقب به ملک تاج الدین . از ملوک سیستان در زمان سلاجقه، برادرزاده ٔ ملک شمس الدین است . او بواسطه ٔ عمه ٔ خود بر عم خویش ملک شمس الدین خروج کرد و ملک شمس الدین کشته شد، و مردم سیستان او را به طوع ورغبت به سلطنت برداشتند و او برخلاف عم خود به صفت عدل و احسان متصف بود و مدت شصت سال در خطه ٔ سیستان وبلاد غور و خراسان حکم راند، و بسیاری معابد و مساجدو خوانق بساخت، و چون درگذشت پسرش معین الدین بهرامشاه بجای پدر نشست . (از حبیب السیر چ خیام ج ٢ ص ٦٢٧).
حرب . [ ح َ ] (اِخ ) در کتاب الموطاء مالک نام وی آورده است . (الاصابه ج ١ قسم اول ص ٣٣٤).