حرد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حرد. [ ح َ ] (اِخ ) ابن قطن الثکنی . رجوع به ابوعطیة حرد شود.
حرد. [ ح َ رَ ] (ع مص ) گران شدن زره بر مرد چنانکه راه رفتن نتواند. ◄ غضب کردن . (قطرالمحیط). خشم گرفتن : و العیاذ باﷲ اگر بر آن حرد و غضب، بر این کودک قادر و مستولی گشتی، جان این بیچاره در معرض تلف و تفرقه افتادی . (سندبادنامه ص ١١٠).
حرد. [ ح َ] (ع ص ) نعت است از حُرود و حَرَد. (منتهی الارب ).