حرزم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حرزم . [ ح َ زَ ] (اِخ ) کوهی است . (منتهی الارب ).
حرزم . [ ح َ زَ ] (اِخ ) نامی از نامهای مردان عرب، از جمله پدر اغلب کلبی شاعر. (منتهی الارب ).
حرزم . [ ح َ زَ ] (اِخ ) قصبه ٔ کوچکی است به جزیره ای میان ماردین و دُنیسر از اعمال جزیره و بیشتر مردم آن ارامنه هستند. (معجم البلدان ).