واژه‌جو

حرسنکت

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حرسنکت . [ ؟ ک َ ] (اِخ ) شهرکی است از چاچ [ به ماوراءالنهر ] و از آن کمانهای چاچی خیزد و جائی خرم است و بسیارنعمت و آبادان . (حدود العالم ).

معنی حرسنکت | واژه‌جو