حرکت کردن
/vâže/
مترادف و متضاد واژهدان
جنبیدن، تکان خوردن، وول خوردن (متضاد: ساکنشدن) کوچ کردن، کوچیدن، جابهجا شدن، نقلمکان کردن (متضاد: ماندن) به راه افتادن، رهسپارشدن، عزیمت کردن فعال شدن، تحرکداشتن
/vâže/
مترادف و متضاد واژهدان
جنبیدن، تکان خوردن، وول خوردن (متضاد: ساکنشدن) کوچ کردن، کوچیدن، جابهجا شدن، نقلمکان کردن (متضاد: ماندن) به راه افتادن، رهسپارشدن، عزیمت کردن فعال شدن، تحرکداشتن