حریة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حریة. [ ح ُرْ ری ی َ ] (ع مص جعلی، اِمص ) در اصطلاح عرفا؛ خارج شدن از بندگی کائنات و قطع تمام علاقات با غیر واجب میباشد، و آن دو درجه دارد: حریت عامه که آزادی ازقید شهوات باشد. و حریت خاصه که آزادی از رقیت آداب و رسوم است چه در این مرتبه انسان در تجلی نورالانوار منحل شده و به محاق میرود. (از تعریفات جرجانی ).
حریة. [ ح َ ی ی َ ] (ع ص ) تأنیث حَری ّ، سزاوار. ج، حریّات . حَرایا.
حریه . [ ح َ ی ِ ] (اِخ ) دهی است ازدهستان جراحی بخش شادگان شهرستان خرمشهر در ٥٢ هزارگزی شمال خاوری شادگان، کنار راه فرعی اتومبیل رو خلف آباد به شادگان و کنار شمالی رودخانه ٔ جراحی . دشت و گرمسیر و مالاریائی است . ١٠٠ تن سکنه ٔ شیعه ٔ فارس و عرب دارد. آب آن از رودخانه ٔ جراحی و محصول آنجا غلات و شغل اهالی زراعت و حشم داری است . ساکنین از طایفه ٔ آل ابوشوکه هستند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).