حریره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حریره . [ ح َ رَ ] (ع اِ) مرهم رقیق القوام . ◄ آردهاله، و آنرا از آرد گندم کنند. (زمخشری ). نوعی از طعام که آردی است با شیر و روغن پزند. ج، حریر. (منتهی الارب ). در قدیم طعامی بوده است رقیق از آرد و روغن . (بحر الجواهر). حساء و امروز با آرد برنج و شکر و شیر و گاه با کوبیده ٔ بادام و شکر و شیر و گاه با نشاسته و شکر و شیر پزند و به اختلاف حریره ٔ بادام و حریره ٔ آردی و حریره ٔ نشاسته ای گویند : بسا کسا که ندیم حریره و بره است و بس کسی است که سیری نیابد از ملکش . ابوالمؤید. و اذا طحن [ السلت ] ... و عمل من دقیقه حریرة اعنی حساءً خفیفاً... نافع من داءالموم و الهذیان . (ابن البیطار). ♦ حریره ٔ آرد ؛ طعام که از شیر وآرد پزند. ♦ حریره ٔ سیب ؛ از سیب رنده کرده و شکر پزند. ♦ حریره ٔ نشاسته ؛ نشاسته که به آب حل کرده پزندو شکر در آن کرده خورند و بی شکر بدان آهار جامه دهند. آهار . آهر. شو. شوی . آش . ◄ آب چلو. آشام . آشاب . آبریس . ◄ جامه ٔابریشمین . نوعی از جامه ٔ ابریشمین . ج، حریر.