حریش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حریش . [ ح َ ] (اِخ ) قبیله ای از بنی عامر.
حریش . [ ح َ ] (ع ص ) شتر بسیارخوار کفته لب . ج، حُرُش . ◄ (اِ) حیوانی که مخالب همچون شیر دارد و کرگدن نامیده شود. (معجم البلدان ). کرگ . کرگدن . هرمیس . ارج . ریما. انبیلا. ◄ ستوری دریائی . ◄ جانوری بقدر انگشت که پاهای بسیار دارد. هزارپا. گوش خبه . ◄ ضب صیدشده . (معجم البلدان ). ◄ گوش خر. (منتهی الارب ) . ◄ نوعی از مار پیسه . ماری که بر پوست او نقطه های سیاه و سفید باشد. ◄ بچه مار. بچه مار بد. (مهذب الاسماء). ج، حُراش .
حریش . [ ح َ ] (اِخ ) قریه ای از اعمال موصل از کوره ٔفرج و گویا بنام قبیله ٔ ساکن آن نامیده شده باشد.