حریصی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حریصی . [ ح َ ] (حامص ) چگونگی و صفت و حالت حریص . حرص . شره . ولع : علما را که همی علم فروشند ببین به ربایش چو عقاب و به حریصی چو گراز. ناصرخسرو. از حریصی کار دنیا می نپردازی به دین خانه بس تنگست و تاری می نبینی راه در. ناصرخسرو. آن دگر بهر ترهب در کنشت و آن دگر بهر حریصی سوی کشت . مولوی . از حریصی گدای ره باشی باش قانع که پادشه باشی . مکتبی .
حریصی . [ ح َ ] (ص نسبی ) منسوب است به جدی از اجداد موسوم به حریص . (سمعانی ).