حزن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حَ یا حُ زَ) [ ع. ] (اِ.) اندوه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حَ یا حُ زَ) [ ع. ] (اِ.) اندوه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حزن . [ ح َ ] (اِخ ) ابن الحارث العنبری . پدر محجن است . جاحظ داستانی درباره ٔ او آورده است . (البیان و التبیین ج ٣ ص ٢٤٦).
حزن . [ ح َ زَ ] (اِخ ) ابن سعد ساعدی . ابن حبان گوید: نام سهل بن سعد ساعدی حزن بود و پیغمبر او را سهل نامید. (الاصابة قسم ١ ج ٢ ص ٧). رجوع به حزن بن ابی وهب و نیز به سهل ساعدی شود.
حزن . [ ح َ زَ ] (اِخ ) ابن نباته . مجهول است . ابن ابی حاتم او را یاد کرده است . وی از یک صحابی روایت میکند. (لسان المیزان ج ٢ ص ١٨٧).
واژگان فارسی سره واژهدان
دلتنگی، اندوه، افسردگی