حزیز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حزیز.[ ح َ ] (اِخ ) نام موضعی به بصرة. (معجم البلدان ).
حزیز. [ ح َ ] (ع ص، اِ) زمین استوار و سخت . جای درشت هموار. (منتهی الارب ). ◄ مرد سخت عمل . ج، اَحِزة. حِزاز. حُزاز. حزز. (منتهی الارب ).
حزیز. [ ح َ ] (اِخ ) آبی است از جانب چپ سمیراء رونده ٔ مکه را. (معجم البلدان ).