حسادت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حَ دَ) [ ع. حسادة ] (مص ل.) رشک بردن، حسد بردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حَ دَ) [ ع. حساده ] (مص ل.) رشک بردن، حسد بردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حسادت . [ ح َ دَ ] (ع مص ) حسد ورزیدن . بد خواستن . تمنا کردن انتقال نعمت و فضیلت از کسی بسوی خویش یا زایل شدن از وی . (آنندراج ). رشک . رشک بردن . حسد. بدخواهی . بدخواستن . (تاج المصادر بیهقی ). رشگنی . بدخواستن برای کسی .
فرهنگ طیفی واژهدان
حسد سوء ظن، بدگمانی، عدم اعتماد، ناباوری رنجش، غبطه، عقده خودکمبینی، همچشمی، مسابقه، غریزه مالکیت
واژگان فارسی سره واژهدان
رشک، چشم تنگی، تنگ چشمی