حسان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حِ) [ ع. ] جِ حسن و حسناد؛ نیکوان، خوبرویان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حِ) [ ع. ] جِ حسن و حسناد؛ نیکوان، خوبرویان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حسان . [ ح َس ْ سا ] (اِخ ) ابن جابر. یا ابن ابی جابر السلمی، صحابیست . او درک غزوه ٔ بدرکرده و ناقل بعض احادیث است . (قاموس الاعلام ترکی ).
حسان . [ حَس ْ سا ] (اِخ ) ابن تبع. نام یکی از ملوک یمن است . رجوع به حسان بن اسعد و تاریخ اسلام ص ٢٩ و مجمل التواریخ والقصص صص ١٦٢-١٦٨ و ص ٤٢٣ و تاریخ طبری شود.
حسان . [ حَس ْ سا ] (اِخ ) ابن انوشیروان حاکم طبرستان است . یاقوت گوید: انوشیروان در ٤٣٥ هَ . ق . درگذشت و پسرش جستان یا حسان جانشین او شد. رجوع به سفرنامه ٔ مازندران رابینو چ وحید ص ١٨٨ شود.
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه