حسبی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حسبی . [ ح ِ ] (ع ص نسبی، اِ) منسوب به حِسبَة. امور حسبی و حسبیة، کارهائی که در عهده ٔ محتسب است . رجوع به حسبة و محتسب شود.
حسبی . [ ح َ ] (اِخ )شمس الدین سامی آرد: یکی از شعرای عثمانی است و در قرن دهم هجری میزیسته . نامش حسین است پدرش در بودین سمت امیرالامیرائی داشت و کشته شد. شخص عالم و هنرمند و متفنن بود. از مجالس درس مشهور ابوالسعود افندی استفاده مینمود و در برخی از مدارس سمت مدرسی داشت . دراشعار معمائی شهرت یافته و اشعار فارسی نیز دارد: از ناله ٔشبگیرم آزرده سگش دیدم رو در کف پای او مالیدم و نالیدم . (قاموس الاعلام ترکی ).