واژه جو

حسرت کشیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حسرت کشیدن .[ ح َ رَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) حسرت خوردن : نه تنها شانه حسرت میکشد از تار گیسویش دل آئینه هم داغ است از محرومی رویش . فطرت (از آنندراج ).

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی حسرت کشیدن | واژه جو