حسن بصری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حسن بصری . [ ح َ س َ ن ِ ب َ ] (اِخ ) ابن میمون اخباری . ازبنی نصر بود و محمدبن نطاح از وی روایت دارد، و در ٢٣٠ هَ . ق . درگذشته است . او راست : کتاب «الدولة» و کتاب «المآثر». (هدیة العارفین ج ١ ص ٢٦٦، از فهرست ).
حسن بصری .[ ح َ س َ ن ِ ب َ ] (اِخ ) او راست : رساله در مناسک حج بنابر مذاهب اربعه . و در حاشیه ٔ آن رساله ای در فضل مکه است . در مکه به سال ١٣١٧ هَ . ق . چاپ شده است .
حسن بصری . [ ح َ س َ ن ِ ب َ ] (اِخ ) ابن یسار، مکنی به ابوسعید. یکی از زهاد هشتگانه است . در مدینه به سال ٢١ هَ. ق . متولد و در بصره به سال ١١٠ هَ . ق . درگذشت و قبرش در مغرب شطالعرب است . پدرش ابوالحسن یسار از مردم میسان بصره بود. او راست : «تفسیر قرآن »، «رسالة فی فضل مکة» و کتاب «الخلاص ». و صاحب بیان الادیان او رامرجع فرقه ٔ حسنیه از معتزله دانسته است . وی از پیشوایان طریقت صوفیه است و از انس بن مالک علم فرا گرفته و خدمت هفتاد تن از اصحاب بدر را دریافته است . (ابن الندیم ). صوفیه او را مرید امیرالمؤمنین علی (ع ) گویند و حبیب عجمی پیر طریقت داود طائی مرید حسن بصریست . کنیت او را بعضی ابوعلی و برخی ابومحمد و گروهی ابوسعید گفته اند. و از او آمده است : ان صحبة الاشرار نورث سوءالظن بالاخیار. (کشف المحجوب ). گویند: وقتی کسی، قسم به طلاق زن خورد که حجاج در دوزخ است . سپس نزد حسن رفت و از او در امر این قسم پرسید او گفت چیزی بر تو نیست چرا اگر حجاج در دوزخ نباشد، زنای تو نیز با زن خود زیانی نخواهد داشت . رجوع به هدیةالعارفین ج ١ ص ٢٦٥ و کشف الظنون و اعلام زرکلی چ ١ ص ٢٤٣ و تجارب الامم ج ٢ ص ١٥٩ و تاریخ الخلفا ص ٧٣ و ١٦٥ و تاریخ گزیده و البیان و التبیین جاحظ، و عیون الاخبار، و الوزراءو الکتاب ص ١٠٢ و نزهةالقلوب ج ٣ ص ٣٨ و تاریخ سیستان و عیون الانباء و المعرب جوالیقی و سبک شناسی و حبیب السیر و از سعدی تا جامی و تاریخ علم کلام شبلی و ابن خلکان و خاندان نوبختی ص ٣٣ و شدالازار و کتاب النقض ص ٣٨و المصاحف و تذکرةالاولیاء ج ١ ص ٢٢ و مجمل التواریخ و القصص و غزالی نامه و سیرة عمربن عبدالعزیز و روضات الجنات شود. حسن بصری در ادبیات فارسی نشانه ٔ زهد و تقوی است و نامش در اشعار بسیار آمده است : گفت زآن فصلی خدیجه با حسن تا بدان شد وعظ و تذکیرش حسن . مولوی (مثنوی ص ١٠ س ١٣).