واژه جو

حسن تعقل

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حسن تعقل . [ ح ُ ن ِ ت َ ع َق ْ ق ُ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خلق وسط است میان صرف فکر به ادراک چیزی که در تعقل مطلوب زائد بود و میان قصور فکر از تعقل تمامی مطلوب . (نفایس الفنون ).نوع پنجم از انواع هفت گانه تحت جنس حکمت و او عبارتست از آنکه در بحث و استکشاف از هر حقیقتی حد و مقداری که باید نگاه دارد تا نه اهمال داخلی کرده باشند و نه اعتبار خارجی . (نفایس الفنون بخش حکمت عملی ).

معنی حسن تعقل | واژه جو