واژه جو

حسن فروختن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حسن فروختن . [ ح ُ ف ُ ت َ ] (مص مرکب ) حسن فروشی کردن . زیبایی خود را به رخ دیگران کشیدن : هر سروقد که بر مه و خور حسن میفروخت چون تو درآمدی پی کار دگر گرفت . حافظ.

معنی حسن فروختن | واژه جو