واژه جو

حسن فروشی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حسن فروشی . [ ح ُ ف ُ ] (حامص مرکب ) عمل حسن فروش : حسن فروشی گلم نیست تحمل ای صبا دست زدم به خون دل بهر خدا نگار کو. حافظ.

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی حسن فروشی | واژه جو