واژه جو

حسن قشلاقی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حسن قشلاقی . [ح َ ق ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خدابنده لو بخش قروه ٔ شهرستان سنندج در ٢٥هزارگزی جنوب خاوری گل تپه، سرراه شوسه ٔ همدان به بیجار کوهستانی، سردسیر. سکنه ٥٧٠ تن شیعه . ترک زبان . آب آن از چشمه و قنات . محصول آنجا غلات . شغل اهالی زراعت . صنایع دستی زنان قالیبافی . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).

معنی حسن قشلاقی | واژه جو