واژه جو

حسن لیمویی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حسن لیمویی . [ح ُ ن ِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) حسن زرد که به سرخی زند و در عرف هند آن را چنپک بزن گویند : گر نگین نیست نگین دان طلا را عشق است حسن لیمویی آن آینه رو هم بد نیست . اشرف (از آنندراج ).

معنی حسن لیمویی | واژه جو