حسنویة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حسنویة. [ ح َ ی َ ] (اِخ ) ابن حسین بَرزَکانی از رؤسای یکی از قبایل کرد است که مثل بنی مروان در قرن چهارم هجری قدرتی بهم رسانده بودند وحسنویه در نیمه ٔ اول این قرن قسمت عمده ٔ کردستان رابا بلاد دینور و همدان و نهاوند و قلعه ٔ سرماج بتصرف خود آورد و اقتدار او تا آنجا رسید که آل بویه نیز به شأن ایشان اعتنا کردند و عضدالدوله پس از فوت حسنویه اگرچه متصرفات او را تحت امر خود گرفت ولی پسر حسنویه یعنی بدر را در حکومت ممالک پدری باقی گذارد. بدر بزودی بر اعتبار و اقتدار خانوادگی خود افزود و خلیفه او را ناصرالدوله لقب داد. نواده اش «ظاهر» در سال ٤٠٥ هَ . ق . / ١٠١٤ م . جای او را گرفت ولی یک سال بیشتر در این مقام نماند و شمس الدوله دیلمی او را از ملک خود بیرون راند و ظاهر بزودی کشته شد. این سلسله را آل بویه منقرض کردند. (طبقات سلاطین اسلام لین پول صص ١٢٤-١٢٥) (حبیب السیر) (مجمل التواریخ ص ٣٩٤).
حسنویه . [ ح َ ] (اِخ ) یکی از شاگردان کندی فیلسوف عرب بوده است . (ابن الندیم ). و رجوع به عیون الانباء جزء١ ص ٢٠٨ و تاریخ الحکماء قفطی چ لیپسک ص ٣٧٦ شود.