حسوم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حسوم . [ ح ُ ] (ع اِمص ) ماندگی در کار از کوشش . ◄ (ص ) بدفال . شوم . نحس . ◄ برنده ٔ خیر و نیکویی . ◄ متوالی . پیاپی . پی درپی : سبع لیال و ثمانیة ایّام حسوماً. (قرآن ٧/٦٩). ◄ رونده . ◄ ج ِ حَسِم .
حسوم . [ ح ُ ] (ع مص ) بریدن . (دهار). ◄ پی درپی کاری کردن .