حسیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حسیل . [ ح َ ] (ع اِ) گاوان اهلی . گوسالگان . بچگان گاو. برخی گویند واحد ندارد. ◄ فرومایه و بلایه از چیزی . و جمع کلمه در معنی اخیر حُسُل است .
حسیل . [ ح ُ س َ ] (ع اِ مصغر) مصغر حِسْل .
حسیل .[ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن جابر. از صحابه است . وی با پسران خود حذیفه و حلفوان در غزوه ٔ احد حضور داشت و او را به علت کبر سن در اردوگاه و بنه ترک کرده و مجاهدین بحرب شدند، لکن او این معنی را برای خویش وهنی شمرده و شمشیر برگرفت و به میدان حرب شد و بخطا بدست خود مسلمانان کشته شد. (از قاموس الاعلام ترکی ) (اصابه ج ٢ ص ١٥) و رجوع به امتاع الاسماع جزء اول ص ١٢٩ شود.