حشاش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حَ شّ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- جمع کننده یا فروشندة علف خشک.<BR>۲- معتاد به حشیش.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حَ شّ) [ ع. ] (ص.) ۱- جمع کننده یا فروشنده علف خشک. ۲- معتاد به حشیش.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حشاش . [ ح َش ْ شا ] (ع ص ) آنکه حشیش کشد. آنکه چرس و بنگ کشد. ◄ یک تن قرمطی . فاطمی . ملحد. ج، حشاشین . اسماعیلی . سبعی . باطنی . هفت امامی .
حشاش . [ ح ُ ] (ع اِ) حشاشه ٔرمق ؛ بقیه ٔ جان در بیمار و جریح . (اقرب الموارد).
حشاش . [ ح ُ ] (اِخ ) نام موضعی . و یوم حشاش ؛ نام یکی از جنگهای عرب است که بدانجا منسوب است . (معجم البلدان ).