حشرات
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حَ شَ) [ ع. ] (اِ.) جِ حشره ؛ ردة بزرگی از بندپاییان که به واسطة داشتن شش پا از بندپاییان دیگر متمایزند، بدین جهت آنها را شش پاییان نیز نامیدهاند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حَ شَ) [ ع. ] (اِ.) جِ حشره ؛ رده بزرگی از بندپاییان که به واسطه داشتن شش پا از بندپاییان دیگر متمایزند، بدین جهت آنها را شش پاییان نیز نامیدهاند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حشرات . [ ح َ ش َ ] (ع اِ) ج ِ حَشرَة. جنبندگان خرد. احناش .حشار. جانوران خزنده و گزنده یا جانور ریزه ٔ زمینی .جانوران ریزه و جانوران که در زمین سوراخ کرده خانه سازند، لهذا بسوی زمین اضافت کرده حشرات الارض گویند مثل مار و موش و غیره . (از غیاث اللغات ) : در خزائن ملوک هند کتابیست از زبان مرغان و بهایم و وحوش و سباع و حشرات جمع کرده اند. (کلیله و دمنه ). ♦ حشرات الارض ؛ حرکت حشرات الارض، مطابق است با روز هشتم فروردین ماه جلالی . ◄ ثمرهای دشتی، مانند صمغ و غیر آن . (منتهی الارب ).
واژگان فارسی سره واژهدان
تارپایان