حطاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حطاب . [ ح َطْ طا ] (اِخ ) ابن حارث . صحابیست و بعضی به خاء معجمه گفته اند. وی از مهاجرین حبشه است و در راه حبشه وفات کرد.
حطاب . [ ح َطْ طا ] (اِخ ) رازی، مکنی به ابی عبداﷲ.او راست : کتاب المشیخة و کتاب السداسیات . وی در نیمه ٔ دوم سده ٔ پنجم و نیمه ٔ اول قرن ششم هجری میزیست .
حطاب . [ ح َطْ طا ] (اِخ ) (٩٠٢ - ٩٥٤ هَ . ق .). محمدبن محمدبن عبدالرحمن رعینی مالکی که در طرابلس وفات یافت . او راست : ١- تحریرالکلام فی مسائل الالتزام که ١٣٠٥ هَ . ق . در ١٨٤ صفحه بچاپ رسیده است . ٢- قرةالعین که شرح ورقات امام الحرمین است . ٣- متممةالاجرومیة. ٤- مواهب الجلیل . شرح مختصر ابی الضیاء سیدی خلیل . و در حاشیه ٔ آن التاج و الاکلیل لمختصر خلیل تألیف ابی عبداﷲ العبدری الشهیر بالموافق است . در باب فقه مالک . (از معجم المطبوعات ).