حفاظ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) نگاه داشتن، نگاه داری کردن.<BR>۲- (اِ.) ستر، پرده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حِ) [ ع. ] ۱- (مص م.) نگاه داشتن، نگاه داری کردن. ۲- (اِ.) ستر، پرده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حفاظ. [ ح ُف ْ فا ] (ع ص، اِ) ج ِ حافظ. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). حَفَظَة. (منتهی الارب ). رجوع به حافظ شود : ساز در آغوش هر سو مطربان زهره سوز نشتر مضراب هر یک با رگ جانی قرین حبذا حفاظ خوش الحان که مرغ لهجه شان در دل بلبل فشارد ناخن صوت حزین . طالب آملی
حفاظ. [ ح ِ ] (ع مص ) محافظت . پیوسته بودن برکاری . پی کردن کاری را. مواظبت امری . ◄ بازداشتن از چیزهای ناروا. ◄ حفظ. نگهبانی . نگاهبانی کردن . نگاه داشتن . (منتهی الارب ). ◄ (اِمص ) حمیت . (صراح ). ◄ مروت . (غیاث ): بیامدم تا... آنچه از... شرط حفاظ... برمن واجب است به ادا رسانم . (کلیله و دمنه ). ◄ عفاف . عفت . پرهیزگاری . دور گردانیدن از بدیها خود را. خویشتن داری . خدارت . مستوری : و ازباب حفاظ تا او [ یعقوب لیث ] بود بوجه ناحفاظی بهیچ کس ننگرید. نه زی زن نه زی غلام . (تاریخ سیستان ). گر بدی صبر و حفاظم راهبر برفزودی اختیارم کروفر. مولوی . مرنج حافظ، وز دلبران حفاظ مجوی گناه باغ چه باشد چو این گیاه نرست . حافظ. ◄ (اِ) عار. (صراح ).
حفاظ. [ح ِ ] (اِخ ) رجوع به ابوالمنی ابونصر حفاظ... شود.
مترادف و متضاد واژهدان
پناه، پناهگاه، ملجا پرده، پوشش، ستر سقف، دیوار، نرده، میله عار، حمیت، مروت عفاف، پرهیزکاری
فرهنگ طیفی واژهدان
پرده، پوشش، روکش، محافظ، روکش محافظ، سپر، سپر حرارتی، حائل، جدار پناهگاه، جانپناه، سایبان، آلاچیق چتر، خیمه، چادر، سقف پلک، عینک آفتابی، شیشه مات تیغه، حصار، دیوار فیلتر، پالایه، ماسک، نقاب، روبند، حجاب، ستر، پوشاک محافظت، ایمنی، حفاظت، حفظ اموال، نگهداری، جلوگیری ازفساد، حفظ [فرد محافظ، حامی]