حفره کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حفره کردن . [ ح ُ رَ / رِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) حفره زدن : مکر آن باشد که زندان حفره کرد آنکه حفره بست آن مکری است سرد. مولوی . این جهان زندان و ما زندانیان حفره کن زندان و خود را وارهان . مولوی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حفره کردن . [ ح ُ رَ / رِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) حفره زدن : مکر آن باشد که زندان حفره کرد آنکه حفره بست آن مکری است سرد. مولوی . این جهان زندان و ما زندانیان حفره کن زندان و خود را وارهان . مولوی .