حفض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حفض . [ ح َ ف َ ] (ع اِ) قماش خانه آماده کرده شده برای بار کردن . آخریان که شتر کشد. رخت خانه که برای بار کردن مهیا کنند. ◄ شتری که قماش خانه بر وی بار کنند. شتر که آخریان خانه کشد. شتری که کشیدن رخت خانه را دارند. ◄ خانه [ یعنی خیمه و چادر ] از مو. ستون و طنابهای خیمه . ◄ شتر نر ضعیف . ◄ ستون خیمه . (از منتهی الارب ). ج، حفاض، احفاض . ♦ امثال : یوم بیوم الحفض المجور ؛ در مجازات سوء گفته شود. رجوع به منتهی الارب شود.
حفض . [ ح َ ] (ع مص ) افکندن از دست . (منتهی الارب ). انداختن از دست . از دست بیفکندن چیزی . (دهار). چیزی از دست بیفکندن . ◄ حفض عود؛ خم دادن چوب را. چوب خم دادن . خم دادن چوب . ◄ خوش عیش گردانیدن . (تاج المصادر بیهقی ).