حفظ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) نگاهبانی کردن، نگه داری کردن.<BR>۲- به ذهن سپردن، در حافظه نگاه داشتن.<BR>۳- (اِ.) یاد، ذهن.<BR>۴- جلوگیری از ایجاد خدشه یا آشفتگی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حِ) [ ع. ] ۱- (مص م.) نگاهبانی کردن، نگه داری کردن. ۲- به ذهن سپردن، در حافظه نگاه داشتن. ۳- (اِ.) یاد، ذهن. ۴- جلوگیری از ایجاد خدشه یا آشفتگی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حفظ. [ ح ِ ] (ع مص ) نگاه داشتن . نگه داشتن . نگاهداشت . نگهداری . نگهداشت . گوش داشتن . حیاطة. وقایة. حراست . صیانت . محافظت، حرس . بقو. بقاوت . نگاهداری کردن . نگهداری کردن . بازداشتن شیئی از زیان و هلاک : احسن اﷲ حفظک و حیاطک . (تاریخ بیهقی ص ٢٩٨). حفظ و عون خدای عزّوجل بر سر و تنش خود و خفتان باد. مسعودسعد. از حفظ و عون یزدان در گرم و سرد دهر بر شخص عالی تو شعار و دثار باد. مسعودسعد. و ضبط مسالک و حفظ ممالک ... بسیاست منوط. (کلیله و دمنه ). بذات خویش بحفظ خزانه ٔ جواهرقیام کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ♦ حفظ آبرو کردن ؛ محافظت حسن شهرت خود کردن و آن را نگاه داشتن . ♦ فی حفظاﷲ، او فی کنف اﷲ و فی حرزاﷲو فی ستراﷲ ؛ خدانگاهدار. خدانگهدار. ◄ نگاهبانی . نگهبانی . ♦ حفظ سر ؛ کتمان سر. رازپوشی . پوشیدن راز. ◄ از بر بکردن . (تاج المصادر بیهقی ). از برکردن . فراگرفتن . برکردن . یاد گرفتن . (زوزنی ). بیاد گرفتن . نگاه داشتن . [ در همین معنای از بر کردن ] . و در فارسی آنرا با شدن و کردن صرف کنند. بیاد سپردن . بخاطر سپردن . الحفظُ ضبطُالصوَر المدرکة. (تعریفات ) : زمانه گفته ٔ من حفظ کرد و نزدیک است که اخترانش بر آفتاب و مه خوانند. مسعودسعد. و بحقیقت بباید دانست که فائده درفهم است نه در حفظ. (کلیله و دمنه ). ◄ هوشیاری . (منتهی الارب ). ♦ حفظ مال ؛ چرانیدن شتران و گوسفندان را. (منتهی الارب ). ◄ (اِ) یاد. مقابل نسیان . ◄ حافظه . قوه ٔ حافظه : مفاصل را تیز گرداند و حفظ را تیز کند و دل را قوت دهد. (نوروزنامه ).
مترادف و متضاد واژهدان
صیانت، محارست، محافظت، نگهداری پشتیبانی، حمایت ازبر کردن، بهخاطر سپردن (متضاد: فراموش کردن، ذهول) بر بهخاطرسپاری ضبط پاس یاد، ذهن، خاطر حافظه
فرهنگ طیفی واژهدان
جلوگیری ازفساد، نگهداری، نگاهداری، دوام، پایندگی، ثبات خشکاندن، تاکسیدرمی، مومیایی کردن، خشک کردن، قوطی کردن، کنسرو کردن تعمیرونگهداری، حفظ اموال، نگهداری پسانداز، ذخیره، انبارداری حراست، محافظت، پشتیبانی، حمایت صیانت، تیمارداری، تیمار، سرپرستی، امان، حفاظت، نجات
واژگان فارسی سره واژهدان
یادسپاری، نگهداری، نگهبانی، پسنهاد، پاسداری، پاسبانی، پاس، اندوختن، از بر