حفظ کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حفظ کردن . [ ح ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) گرفتن . یاد گرفتن . برکردن . از بر کردن . بخاطر سپردن . توقم . فراگرفتن . نگاه داشتن به ذهن . ◄ محافظت کردن . نگه داشتن . نگاهداری کردن . حراست . صیانت . بقو. بقاوت . گوش داشتن . پاس داشتن . ضبط. رجوع به حفظ شود. ◄ حفظ کردن از؛ پائیدن از. (یادداشت مرحوم دهخدا).
مترادف و متضاد واژهدان
نگهداشتن، نگاه داشتن، محافظت کردن از بر کردن، آموختن، یاد گرفتن ضبط کردن ابقا کردن
فرهنگ طیفی واژهدان
ازبر کردن (شدن)، بهخاطر سپردن، بهحافظه (بهیاد) سپردن، بر کردن، یادداشت کردن، طوطیوار یاد گرفتن، یاد گرفتن بهخیال سپردن
سالم نگهداشتن، نگهداشتن ترشی گذاشتن، دود دادن، دودی کردن، نمک زدن، نمکسود کردن، مومیایی کردن، خشکاندن، اخته کردن
واژگان فارسی سره واژهدان
نگهداشتن، نگهداری کردن، از بر کردن