حقل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حقل . [ ح ِ ] (ع اِ) هودج . ◄ نوعی از بیماری شکم . آب تره در روده ها. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). حقال . حقیله .
حقل . [ ح َ ] (ع اِ) زمین ساده ٔ صالح زراعت . زمین قراح . ج، حقول . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ کشت که تمام نبات آن رسته باشد. (منتهی الارب ). ◄ کشت که برگ بیرون کرده و هنوز ساقش سطبر نشده یا کشت سبز. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ (مص ) زراعت کردن . (منتهی الارب ).
حقل . [ ح َ ] (اِخ ) نام قریه ای است به اُجا. (منتهی الارب ). ◄ قریه ای است نزدیک ایله بفاصله ٔ شانزده میل از ایله بر ساحل دریا. ◄ وادی ای است پر گیاه سلیم را. ◄ نام ساحل تیماء. (منتهی الارب ). ◄ مخلاف الحقل نام یکی از مخالیف یمن است . (منتهی الارب ) (معجم البلدان ).