حقود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حقود. [ ح ُ] (ع اِ) ج ِ حقد. (منتهی الارب ). رجوع به حقد شود.
حقود. [ ح َ ] (ع ص ) پرکین . پرکینه . بسیارکینه . بدخواه . (از مهذب الاسماء). کینه ور : این روش خصم و حقود آن شده تا مقلد در دو ره حیران شده . مولوی . ◄ ناقه ای که بچه افکند پیش از آنکه صورت پیدا آید. ج، حُقُد. (مهذب الاسماء).