حقو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حقو.[ ح َق ْوْ ] (ع مص ) زدن بر تهیگاه . ◄ دردمند شدن از تهیگاه . رسیدن چیزی به پهلو. ◄ درد گرفتن شکم از خوردن گوشت . ◄ (اِ) آبگاه . تهیگاه، و آن دو باشد. قطن . پهنه [ یعنی پنج مهره ٔ کمرگاه ] . صاحب ذخیره ٔ خوارزمشاهی گوید: سوم از مهره ها، مهره های کمرگاه است و به تازی آن جایگاه را قطن گویند و حقو گویند و عدد آن پنج است - انتهی . جایگاه ازار بستن . (منتهی الارب ). جای ازار بستن از میان پهلو. جای بستن ازار. بستن گاه ازار. میان مردم وازار. و آنجا که بند ازار بود. (مهذب الاسماء). ازاریا جای ازار بستن از میان . ج، احق . احقاء، حقاء، حقی . ◄ جای درشت و بلند از سیل . موضع درشت بلندشده از سیل . ج، حقاء. ◄ جای پر از تیر. ◄ دو کرانه ٔ پشته . (از منتهی الارب ).
حقو. [ ح َق ْوْ ] (اِخ ) نام آبی بدوازده میلی واقصه و بدانجا چاهی بعمق پنجاه قامت آدمی با آبی کم و غلیظ و بدانجا آثار ویران حوض و قصری است . (معجم البلدان ).