حقیقت شناس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حقیقت شناس . [ ح َ قی ق َ ش ِ ] (نف مرکب ) آنکه معرفت بحقایق دارد : ندارم ز دینار خسرو سپاس که او نیست شاه حقیقت شناس . فردوسی . حکایت کنند از بزرگان دین حقیقت شناسان عین الیقین . سعدی . توان گفتن این با حقیقت شناس ولی خرده گیرند اهل قیاس . سعدی .