حلا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حلا. [ ح َ ] (ع اِ) تبخاله . (منتهی الارب ). دانه ها و بثوراتی که هنگام تب کردن آدمی بر لبان وی ظاهر میگردد. (از اقرب الموارد).
حلأ. [ ح َل ْءْ ] (ع مص ) بتازیانه زدن . (اقرب الموارد) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ بر زمین افکندن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ پوست بازکردن . (تاج المصادر بیهقی ). دانه و تبخاله درآوردن هنگام تب . (از اقرب الموارد). دورکردن چرک و بازکردن پوست تنگ بالای آن . (منتهی الارب ). ◄ دادن و عطا کردن . ◄ در چشم کشیدن سرمه ٔ حلوء. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
حلا. [ ح َ ] (ع اِ) دواها که آنرا به آب سایند. (آنندراج ).