حلبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حلبة. [ ح َ ل َ ب َ ] (ع اِ) ج ِ حالب . مردان دوشنده . (منتهی الارب ). رجوع به حالب شود.
حلبة. [ ح َ ب َ ] (ع اِ) گروه اسبان رهان . (منتهی الارب ). ◄ اسبان که فراهم گیرند مسابقت را. (مهذب الاسماء). اسبان که بجهت دوانیدن جمع کنند از هر جا در یک اصطبل . (منتهی الارب ). ◄ مجازاً، به معنی میدان . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ مردم که برای یاری آینداز هر سوی . ج، حلائب و حلبات . (منتهی الارب ). ◄ یکی حَلب . یکبار دوشیدن . (از اقرب الموارد).
حلبة. [ ح ُ ب َ ] (ع اِ) سیاهی صرف و محض . (ناظم الاطباء). ◄ درخت عرفج . ◄ درخت قتاد که مثل سوزن خار دارد. ◄ شنبلید. (منتهی الارب ). شنبلیله .