حلبی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حلبی . [ ح ُل ْ ل َ بی ی ] (ع ص ) سقاء حلبی ؛ مشک دباغت یافته بگیاه حلب و آنرا سقاء محلوب نیز گویند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به حُلّب شود.
حلبی . [ ح َ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش سلدوز شهرستان ارومیه . ناحیه ای است واقع در دامنه و معتدل . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).
حلبی . [ ح َ ل َ ] (اِ) تنکه . (یادداشت مرحوم دهخدا). فلزی که از آن لوح ها و صفحه ها کنند و از آن سماور ارزان قیمت و آفتابه و سینی و سطل و جز آن سازند. (یادداشت مرحوم دهخدا). یک نوع تخته ٔ آهنی که آنرا از قلعاندود نموده و سفید کرده تا در مقابل رطوبت محفوظ بماند. (از ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). ◄ (ص نسبی ) منسوب به حلب به معنی ساخته در شهر حلب و از مردم حلب . (فرهنگ فارسی معین ).