حلس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حلس . [ ح ِ ] (ع اِ) حَلَس . پلاس . (دهار). گلیم سطبر که بر پشت شتر زیر برذعه نهند و در خانه زیر فرش های فاخره افکنند. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). نمدزین . (دستوراللغة). ج، احلاس، حلوس، حلسه . ◄ تیر چهارم قمار و آن چهار بخش دارد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ عهد و میثاق . (اقرب الموارد). پیمان . حلف . ◄ مهتر قوم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بزرگ مردم . (از اقرب الموارد). ◄ هوحلس بیته، یعنی نمیگذارد خانه را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). خانه نشین . ج، احلاس : فکونوا احلاس بیوتکم . (تاریخ بیهقی ص ٥٦) (آنندراج ). ♦ ام حلس ؛ ماده خر. (از منتهی الارب ).
حلس . [ ح َ ل ِ ] (ع اِ) تیر چهارم قمار. (از منتهی الارب ). ◄ (ص ) دلاور.(منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ حریص . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ).حریص که از جای خود دور نشود. (از اقرب الموارد).
حلس . [ ح َ ] (ع اِ) حِلس . عهد و پیمان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ (مص ) نقد گرفتن ساعی بجای فریضه . (از منتهی الارب ). حلس المصدق ؛ اخذالنقد مکان الفریضة و فی اللسان و التکملة مکان الابل . (اقرب الموارد). ◄ نمدزین بر پشت شتر افکندن . (از اقرب الموارد). حِلس پوشاندن شتر را. (منتهی الارب ). ◄ ادامه پیدا کردن باران : حلس السماء؛ دام مطرها و هو غیر وابل . (از اقرب الموارد). پیوسته باریدن آسمان . (منتهی الارب ). ◄ حریص شدن . (از اقرب الموارد). ◄ حلس امری ؛ چسبیدن به آن و لازم گرفتن آن . (از منتهی الارب ).