حلقه زن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حلقه زن . [ ح َ ق َ / ق ِ زَ ] (نف مرکب ) طالب فتح باب . گدا. کوبنده ٔ حلقه . آنکه حلقه بر در کوبد : حلقه زن خانه بدوش توایم چون در تو حلقه بگوش توایم . نظامی . پس مثال تو چو آن حلقه زنی است کز درونش خواجه گوید خواجه نیست . مولوی . سرهاست درین سودا چون حلقه زنان بر در تا بخت بلند این در بر روی که بگشاید. سعدی . ◄ معلم را نیز گویند.