حلمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حلمة. [ ح َ ل َ م َ ](ع اِ) سر پستان و آن دو باشد. ◄ گیاه سعدان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ گیاهی است دیگر. ◄ کنه ٔ خرد. (منتهی الارب ). یکی حَلَم و آن کنه ٔ خرد است . (از مهذب الاسماء). ◄ کنه ٔ بزرگ . و این لغت از اضداد است . رجوع به حلم شود. ◄ کرمی است که در چرم افتد و هرگاه دباغت کنند جاهای خورده ٔ آن دریده و کفیده گردد. ج، حَلَم . ◄ خون پدر. (از منتهی الارب ).
حلمة. [ ح َ ل ِ م َ ] (ع ص ) مؤنث حلم است . (منتهی الارب ). رجوع به حلم شود.