حلیف/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(حَ) [ ع. ] (ص.) ۱- هم عهد، هم سوگند. ۲- یار، دستیار.مترادفها و واژههای مرتبطهمسوگند، همقسمهمپیمان، همعهددستیارواژه قبلی: حلیتواژه بعدی: حلیل