حمر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حمر. [ ح ُ ] (ع ص ) ج ِ احمر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ♦ حمرالابل ؛ اشتران اصیل و نجیب .(منتهی الارب ). رجوع به احمری شود.
حمر. [ ح َ ] (ع مص ) پیراستن دوال . (منتهی الارب ). ◄ پوست باز کردن گوسفند را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). سلخ کردن گوسفند. (اقرب الموارد). ◄ ستردن موی از سر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
حمر. [ ح ِ م ِرر ] (ع اِ) سخت ترین گرمای تابستان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ بدی مرد. (منتهی الارب ). شرالرجال . (اقرب الموارد). ♦ غیث حمر ؛ باران سخت درشت که زمین برکند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).