حمض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حمض . [ ح َ ] (ع اِ) آنچه تلخ و شورمزه باشد از نبات . خلاف خله و آن بمنزله ٔ فواکه است شتران را و خله بجای نان . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). اشنان . حرض . اسم مجموع اشجار و نباتاتی است که ملوحتی داشته باشد و گویند مخصوص به اشنان است . شورگیاه . گیاه شور. (مهذب الاسماء). ج، حموض . ◄ (مص ) شورگیاه خوردن شتران . ◄ ترش مزه گردیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ترش شدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ مکروه داشتن چیزی را. ◄ آرزوی چیزی کردن . (منتهی الارب ).
حمض . [ ح ُ م ُ ] (ع ص ) ج ِ حمیضة. (منتهی الارب ). رجوع به حمیضة شود.